سلام بعد از مدتها

یه سری آدما هستن که به حضور مداومشون اعتمادی نیست ...درسته هیچوقت بطور کامل نمیرن اما همیشه این احتمال هست که یه ماه غیبشون بزنه و متاسفانه من یکی از این ادمام

به دلایل مختلف غایب بودم تو این جمع ... تو خوشیا و ناخوشیای دوستام ...

از این پست یک سال گذشت و من وارد 26 سالگی شدم ... سال چندان مفیدی نبود ، از این جهت که درصد زیادی از اطلاعات حقوقی و زیانم رو از دست دادم بخاطر نبودن امکان برنامه ریزی...اما خب خداروشکر

دفعه اولم نیست اما سخت ترین پاییز بوده تا الان . پاییز بیست و ششم .روزای جالبی نیستن و به قول اون شاعر عزیز:هردم آید غمی از نو به مبارک بادم .تابستون یک ماه با پای گچ گرفته رفتم پادگان .فیزیوتراپی پشت فیزیوتراپی...الانم تازه از آزمون وکالتی فارغ شدم که حتی مجال نفس کشیدن بعد پایان سربازی رو بهم نداد.دریغ از یه روز استراحت
همیشه به خودم میگم دنیای وبلاگ نویسا دنیای عجیبیه ...اوایل تابستون به تشویق وجیهه آوای خوشنویسی رو با کلاس رفتن شروع کردم حرفه ای کار کنم ... ممنونم ازش...اولین جلسه رو که رفتم فهمیدم که چقد خطم داغونه و چقد زحمت لازم دارم تا به یه جایی برسم ...
تو یه سال گذشته ،از دو تا عارفه ، یکی ازدواج کرد و یکی دانشگاه رشته ای که میخواست رو روزانه قبول شد ... برای هردوشون خوشحالم
آبان با هزار تا امیدی که هر دختری داره ازدواج کرد و درگیر جداشدنه...
محدثه رادیو چهرازی باز شده و اهل حرف زدن
آلبرت کبیر تو تموم این یه سال هییییچ خبری نگرفته
سارا گیتار میزنه
وب پریا فیلتر شد
و nتا اتفاق کوچیک و بزرگ دیگه
با حضور شما سال هرجور که باشه خوبه
مرسی که هستین رفقا
مرسی که هستین :)