به ساحل افتادم ، زجه میزدم ، اما

تو راه میرفتی، مو به باد میدادی

پر از غزل بودم ، لحظه های آخر...کاش

زمان مرگ به دستم مداد میدادی



+ پاره ی اخر یک شعر که دوس دارم بشینم و چکشش بزنم اما نمیطلبه . این قسمتش با حال و هوام میخوند...گذاشتم

+یه وقتایی اهنگ چه حس انزجاری میده ! حتی اگه اهنگ مورد علاقه ت باشه

+دنبال درس گفتارهای فلسفه هنر بابک احمدی بودم ، یه سایت خیلی خوب پیدا کردم ...برای علاقه مندای مطالعه ( به خصوص هنر و فلسفه) جالب خواهد بود : صدانت

+عنوان :اسیر بودم در غصه های تکراری /نهنگ بودم و پیغمبر تو هضم نمیشد