یکی از بدترین خواب هایی که دیدم ،شب دوم عید، توی اسایشگاه بود. طبقه اول تخت خوابیده بودم ... داشتم خواب مردن رو میدیدم . گذاشتنم داخل تابوت و درشو  بستن .
از شدت ترس بیدار شدم و با صحنه ای که مواجه شدم نئوپان تیره ی تخت بالایی بود، فکر کردم تو بیداری هم گذاشتنم تو تابوت و شروع کردم به داد زدن...صداهای نامفهوم از شدت ترس...با سیلی محکم رفیقم به خودم اومدم




+بشنوید

+وب قدیمم رو با قالبش که حداقل 5سال قالب ثابتم بود خیلی دوست داشتم ... از یه جایی دیگه نمیشد ادامه بدی ... وگرنه از این یار 9ساله دل نمیکندم ... اینجا