گرهی کورم .
به دندان نرسیده ،
با لب هات
باز میشوم.


+خاتون جان ... مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرده که رمقی نیست انگار... حالا تو بگو روزه ای که رمق نداری! اما بذار عارض شم خدمتت که قبل از رمضونم اوضاع به همین منوال بود.خودت التفات کن! کم از لایعقل ها دارم ؟ندارم ... البته نه که بخوام برات تیارت بازی کنم هااا...نه ! نه که نه! ینی تیاتر هم خوبه بازی کنم برات ... بلکم رحمت بگیره به حال این بی نوا .اما خب داستان همون داستان هزار جهد بکردمه...زلف بیرون میریزی توقع داری عقل و هوشی بمونه خاتون؟
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم/ ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
و صدالبته:
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست/تا نفهمند حریفان که تو مقصود منی

+رمضون نوشته ای از وب قدیمی(سال89)
+هفته قبل رفتیم کوه نوردی با تیم کوهنوردی سپاه...جای همه دوستان خالی: