بعد از سالها


صبح

از تخت بیرون می آیی

هر دکمه ی پیراهنت را که میبندی،

سیگار های سنگین تری تولید میشود.

شانه ای برمیداری

جلوی آینه

آشفتگی های جهان را مرتب میکنی.

شال که میپوشی

غمی بر شانه ی شاعران گذاشته ای

و از خانه که بیرون بزنی

زمین برای بوسیدن قدمهات،

چرخیدن را به یاد می اورد.


شب،

ستاره ها دانه های اکلیلند در ارایش صورتت.

دیشب دیدم

پلنگ های زیادی در کوچه تان قدم میزدند.



+ناپرهیزی بعد از مدتها... آثار بیخواب شدن

+شما ببخشید

موافقین ۲ مخالفین ۰

تیتر

واتز گوئین آن هیر؟

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰