عنوان

تو یه دفتر که نمیدونم مال چه زمانی بوده،یه شعر کوتاه پیدا کردم

دفترُ انداختم دور...اما این باید یه جایی میموند


بیهوده شهر ها را

یک به یک جستجو میکنم.

تو را که در روزهای دور،

تو را که در تاریخ گم کرده ام،

در جغرافیا پیدا نخواهم کرد



۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

هزاااااار سال بعد

خب منم بعد از هزاااار سال یه پست بذارم...


موضوع انشا:سال گذشته را چگونه گذراندیم:


والا خیلی بد نبود،خیلی خوبم نبود..هم اتفاقای خوب داشت هم بد...یه سری تصمیمای مهم گرفتم و انتخابای مهم کردم برای زندگیم که نمیدونم چه پیامدایی برام داره 

بزرگشون این که بار و بندیل وکالت رو بستم و آوردم تهران آلوده ی شما...

فراغت اسفند رو مطالعه کردم.کتابایی که دلم میخواست و نخونده بودم رو خوندم.امید به زندگیم از پارسال خیلی بیشتره و سال بعد رو خیلی بهتر میبینم

امیدوارم برای شما هم سال بهتری باشه

#۱۲_اسفند


۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

خاتون جان...

خاتون جان!از روزی که دل برده ای قرن ها میگذرد.از همان اول هم مرغ من یک دنده،یک پا داشت.مغول و عرب و تاتار و روس و هزار ایل و قبیله و طایفه به جانم افتاده بودند که زبان به دلخواهشان در دهان بچرخانم.اما هنوز دوستت دارم همان دوستت دارم روز اول است
تا کور شود هرآنکه نتواند دید...
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰